به محضی که نوشتم سلام آه از نهادم بلند شد .چرا نمی دانم ولی شاید به این خاطر بودکه امروز دیگر کار اطلاع رسانی صرف و مطلق من در این وبلاگتمام است از امروز به سایت فکر می کنم و البته اگر دوستان دیگر یاری کنند و نخواهند که بر مراد دل باشند بلکه به گروه بیندیشند چه خانم ها و چه آقایان این عرصه حضور را غنیمت بشمرند و در کنار هم تجربه جمع کنند برای روزی که د رکنار هم نیستند.
من را متهم به زرنگی و یا زیر پا گذاردن قول ها نکنید . گفتم که تا آخر هستم و در وبلاگ می نویسم ولی امروز باید خواسته دلم را برای پیشرفت شما ودوستان دیگر زیر پا بگذارم و این مکان را از نام با مسمی ودوست داشتنی انجمن جامع به وبلاگ شخصی خودم تغییر دهم تا اخبار را با من و دوستانی به نازکی پوست نارنج و البته گاه تیزی ترشحات پوست پرتقال در سایت پیگیری کنید. من دلی آکنده دارم از دوست داشتن انسان ولی نمی دانم گاه خودش خود را دوست نمی دارد .خود من آنقدر به خودم بد کردم ولی خدایی در این نزیکی بود که دوستم داشت و بدی های مرا به تعجیل مجازات نمی داد .چه خوب دوستی است این خدا. و من چه بد بنده ای هستم . و تو نیز گمانت بر این نیست که هست . اگر نباشد عجیب است .من بهترین دوستانی که در این وبلاگ به دست آوردم را اندوخته دعای نگین زندگی خودم می کنم با اینکه گاه گاه رنجاندمشان گاه خنداندمشان گاه نیز مرا گریاندند. ولی همه را سپاس گذارم . از امروز دیگر به آن جا رسیدم که به حکم سن تغییر در من سخت است به روزگار سنگ شدن قلب ها نزدیکمی شود و از امروز باید جهدی قوی تر داشته باشم تا اگر بشود به لطف خودش دلم را از هر چه که باقی مانده پاک کنم جز محبت شما دوستان و خدایی که در این نزدیکی است لای این کلمات .
من همچنان امضا می کنم قربان شمامحسن جو
و تو بگو دیوانه شده تو بگو عاشق است تو بگو به سرش زده ساده است ولی هرگز از من نخواه که فرزند ۴ ساله ام را فراموشم از امروز می خواهم به او زندگی کردن بیاموزم البته پدرش هنوز این بازی را تمام نکرده ولی تا مرحله ای که آمده را برایش توصیف می کنم
گام اول من در زیر با یک پاور پویت برداشته می شود امیدوارم دانلودش کنی و خسته نشوی از ادامه
البته برای آپلود باید به کافی نت برم چون سرعتم خیلی کمه و بعدا در همین پست فایلم رو میذارم و لینک میدم
اینم لینک دانلود سوال ها
قربان شما محسن جو![]()
سلامی دوباره
با ادامه مباحث با شما هستم البته من منتظر نظراتی هستم که ساعت های روز من را مشغول فکر کردن به خودش کند و دوست دارم مباحثی که مطرح می کنم توسط دوستان از تمام جوانب مورد نقد قرار بگیرد هرچه از صافی نقادی بگذرد صافتر می شود
یادتان هست گفتم اهدافتان همین اول سال مشخص کنید تا این جمله به را می گویند خیلی هامی گویند (( ای بابا خوب این کار که ما تا عمی داریم شدنی نیست اووه فلان هدفمون هرگز شدنی نیست فلان هدف اگر فلان شود شدنی است فلان هدف باید فلان کس بخواهد که شدنی شود و فلان اهداف هم که لقمه بزرگتر از دهن ماست و اصلا بهش فکر نکیم بهتر است)) من می خواهم ذهن بسته اینگونه افراد را باز کنم تا در قدم اول درست هدف گذاری کنند فرض کنید 5 سال داریدو با کسی که خیلی شما را دوست دارد وعزیزش هستید مثلا دایی یا خاله یا هر کس اینچنینی. با این شخص رفتید بازار شما به حکم کودک بودنتان هر چیزی که زیباستو به نظرتان خوشگل است را طلب می کنید تا آن فرد بزرگتر برای شما بخرد شما به دادن پولش فکر نمی کنید شما به خواستن و دلتان که می خواهدش فکر می کنید پس درآن بازار هیچ چیزی نیست که شما نتوانید آن را نخواهید وهیچ محدودیتی در خواستن ندارید.
خوب با این گستردگی ذهن چرا امروز کاغذی بر نمیداریدو اینگونه که گفتم دوست داشتنیهیتان را نمی نویسید ؟ تمامش را از خودتان خجالت نکشید این کاغذرا جز شما و خدایتان نمی بیند . در ذهنتان این کار را نکنید چون می بینید که هر از چند گاهی فراموش می کنید حتما روی کاغذ این کار را بکنید بعد از اینکه صادقانه نوشتید به اهدافتان نگاه کنید به خواستنی هایتان بنگرید مطمئنم که حداقل خنده نکنید لبخندی خواهید زد می دانید چرا چون برخی از آنها به نظرتان مسخره می آید یا برخی قبلا ارزش داشتندو امروز ندارند و اصولا برخی دوست داشتنی ها با برخی دیگر در تضاد هستند این گام اول است در گام دوم بروید به سراغ نمره ای که باید به خواسته هایتان بدهید از 20 به ه ر کدام نمرهای بدهید این نمره نشان می دهد که شما چقدر آن آرزو را دوست دارید چ قدر دوست دارید به آن دست پیدا کنید وچقدر برایتان اهمیت دارد در این میان اهدافی را که در تضاد با هم هستند بنگریدو اون اهدافی که نمره کمتر دارند مسلما در اولویت دوم قرار می گیرند پس مجبورا برخی از تناقض ها را فعلا بی خیال شوید آیا اینگونه بهتر نیست؟ الان زمان آنرسیده که که هر کدام از اهدافت خودتان را در بازه زمانی محدود کنید یعنی بگوید این هدف در مدت زمان یک سال به دست می آید این یکی سخت تر است و 5 ساله این یکی 50 سال دیگر به دست می آید . برخی را هم با نا امیدی می گوییم هرگز نمی شود من خودم با این کلمه سخت مشکل دارم هر گز واقعا یعنی کی ؟ اصولا وقتی غیر ممکن وجود ندارد و فقط غیر ممکن غیر ممکن است پس هر گز چیست ؟ جوابش را در یک تیکه کاغذ مچاله ساندویچی پیدا کردم می دانید هر گز یعنی چه؟(( هر گز یعنی زمان خیلی طولانی)) نخندید این جمله در نوع نگرش کلی تغییر ایجاد می کند اگر شخصی بگوید هر گز و منظور ذهنیش این باشد که هیچ وقت به قول پدر بزرگم حتی از عمر بابانوح هم بیشتر این شخص شل و بی رق به کجا خواهد رسید هیچ جا اما اگر هرگز در ذهنش به معنی زمانی زیاد باشد حتی 1000 سال این شخص هر از چند گاهی به آن آرزوی خود فکر می کنئد و می بیند با امکانات امروزش این هزار سال به 100 سال کاهش یافته پس هر از چند گاهی به اون فکر میکنه و کلا نمی بوسدش بذاردش کنار و دیگه دنبالش نرود مگر پرواز کردن انسان آرزوی هرگزی برایش نبوده مگر سفر به کرات آرزوی هرگزی نبوده پس چرا اکنون برای ما یک امر ساده است؟ فقط به این دلیل این آرزوی ها ی مثلا غیر ممکن ممکن شده اند که اراده پانسان ها بر پایه ای بنیان دارد به نام ذهنیت نا خود آگاه که اعمالش را سازماندهی می کند چرا نباید هرگز را به عنوان زمانی طولانی تصور نکنیم و آرزویمان را از گزند بلوکه شدن نجات ندهیم؟ بعد از مشخص کردن زمان برای رفتن آماده شوید گام سوم را بردارید تا سه نشه بازی نشه
دیگه واسه امشب بسه خسته شدم
اگه ببینم نظر ندادین با این خستگی که دارم دیگه اشتیاقی واسه نوشتن برام نمی مونه دلخور میشم ازتون شما که می خونید حتما نطرتون رو بدید اگه خاص بود خصوصی نظر بدین
محسن جو![]()
سلام
سلام کردن در سال جدید باید خیلی سخت نباشد چون بهانه ای داریم موجه . خدا هم برای انجام کارهایش به دنبال بهانه می گردد شب قدر را قرار داده تا بندگانش که نادم شدند و خجالت می کشند باز گردند بیایند و طلب بخشش کنند ، و بهار آمده تا بهانه ای برای ما مخصوصا ایرانی ها باشد تا تغییر کنیم عوض شویم و به سوی آنچه از خودمان انتظار داریم بروی م پس از خودتان کم انتظار نداشته باشید.
این مقدمه را گفتم چون یکی از دوستان کوچکتر از من به من گوشزد کرد که تعطیلات در حال تمام شدن هست و چیزی تا امتحانات نمانده
بهتر نیست که ناامید نباشید و اینقدر از امتحانات نترسید می خوام از امشب تا آخر سال اگه توفیق باشه بحث روانشناسی و روانکاوی رو ترک نکنیم و با هم صحبت کنیم اگه لازم شد مجادله می کنیم اگه لازم شد در دانشگاه هم جلساتی اینچنینی برگزار می کنیم
البته درست است که خیلی ها می گویند که وبلاگ تخصصی کامپیوتر است ولی همه می دانند که آنچه دانشجویان ما بیشتر نیاز دارند درست آموختن و درست عمل کردن است نه چه چیز را آموختن و یا چه چیز را به عمل در آوردن چون همه می دانند چه می کنند و چه می خواهند ولی نمی دانند چگونه به اون هدف برسند اول از همه تو رو خدا (( خدا رو فراموش نکن)) بخونین
مارتین بنیانگذار کلیسای لوتری با سختی های زیاد دست به گریبان بود و روزی همسرش می بینه که خیلی غمگینه و کاملا عبوس و ناراحت گویا که همه چیز رو از دست داده در گوشه ای نشسته با دیدن این صحنه خانم آقای مارتین رفت و لباس سیاه پوشید و آمد جلوی اون ووایستاد مارتین تا اون رو دید
گفت : چی شده چرا سیاه پوشیدی؟
خانم گفت: نمیدونی که اون مرده؟
مارتین گفت: چه کسی مرده است؟
خانم گفت:خدا
مارتین گفت :چطور این حرف رو به زبون میاری ؟ چطور میشه خدا بمیره؟
خانم گفت: اگر خدا نمرده پس تو چرا اینقده غمگین و نالانی ؟
مارتین لوتر لبخندی زد و گفت :بله نا امید ی کار شیطان است.
یک مسیحی روشن ضمیر می تواند این را بفهمد تو که مسلمانی و داعیه شیعه بودن داری از هم اکنو ن نا امید مباش و به وصیت امام علی علیه السلام فکر کن که گفت خدارا (تو رو به خدا قسم) نظم در امورتان را فراموش نکنید
از الان نظم در تمام امور را شروع نکنید همین الان بگید می خواهد در پایان سال 87 از نظر مالی و معنوی و اجتماعی و علمی به چه سطحی برسید فعلا اینها را مشخص کنید شبهای آینده نیز مزاحم هستم
قربان شما محسن جو ![]()
دییگران را به شیوه مخصوص تحت تاثیر خود قرار دهیم و همچنین تلاش می کنیم تا بتوانیم جهان را به مکانی بهتر وزیبا تر تبدیل نماییم.
در همین لحظه یکی از خواسته هایتان را به خاطر بیاورید؟ شاید آن خواسته. آرزویی است که فراموشش کرده اید یا در آستانه چشم پوشی از آن هستید. فکر می کنید اگر آن خواسته یا آن نیاز همچنان در وجود شما به صورت آرزویی زیبا باقی بود زندگی شما چه وضعیتی پیدا می کرد؟
در همینجا لحظه ای توقف کنید. و تنها برای آنچه که واقعا و از صمیم قلب در زندکیتان می خواهید رویایی بسازیدو به آن فکر کنید ودر آن غرق شوید
محسن جو![]()
موفق باشید نه آنقدر که شکستها را فراموش کنید
محسن جو![]()
محسن جو